على اصغر ظهيرى
208
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
اسماعيل » را فرماندار مدينه نمود . اين فرد پليد به خاندان نبوّت بويژه حضرت سجاد عليه السلام بسيار گستاخى مىكرد و آزار مىرسانيد ، به طورى كه امام از دست او بسيار رنجيده شد . سرانجام بنابر عللى اين دژخيم عزل گرديد و « وليد » دستور داد هركسى از او بدى ديده برود و انتقام بگيرد ، او را نزديك خانهء مروان نگه داشته بودند و از هرسو او را سرزنش مىكردند . مردم از اطراف مىآمدند و هر كسى به طريقى از او انتقام مىگرفت . امام سجاد عليه السلام از آنجا گذر كرد ، هشام با خود فكر مىكرد با آنهمه بى حرمتى و آزارى كه به حضرت روا داشته بود ، اكنون او چه مىكند ، و مدام با خود مىانديشيد كه حضرت چگونه انتقام مىگيرد . امّا با كمال تعجّب ديد حضرت با بزرگوارى نزد او آمد و بر او سلام كرد و به خويشان و نزديكان سفارش كرد كه كارى به او نداشته باشند . هشام وقتى آن همه بزرگوارى را از حضرت ديد ، با خود اين آيه را تلاوت كرد كه : اللّهُ اعلَمُ حَيثُ يَجعَلَ رِسالَتَهُ « خدا مىداند كه رسالتش را در چه محلى قرار دهد . » امام عليه السلام به هشام پيام داد كه : به امور مالى خود رسيدگى كن ، اگر ديدى به مردم بدهكار هستى ما مىتوانيم آن را بپردازيم . تو از ناحيهء ما و دوستانمان آرامش خاطر داشته باش . « 1 » شتر امام سجاد عليه السلام امام سجّاد عليه السلام شترى داشت كه 22 بار با آن از مدينه به مكّه رفته بود ، در اين مدت حتّى يك بار تازيانه به آن شتر نزده بود . پس از خاك سپارى امام عليه السلام آن شتر كنار قبر آن حضرت آمد و گردن وگلوىخود را بر زمين قبر زد و بر خاك غلطيد و نعره
--> ( 1 ) - تاريخ طبرى : ج 8 ، ص 61 .